تبلیغات
بصیرت313 - گنجشک خدا
مقام معظم رهبری: انتظار یعنی قانع نشدن، قبول نكردنِ به وضع موجود زندگی انسان و تلاش برای رسیدن به وضع مطلوب، كه مسلم است كه این وضع مطلوب با دست قدرتمند ولی خدا حضرت حجت بن الحسن (عجل ا... تعالی فرجه الشریف و ارواحنا له الفداه) تحقق پیدا خواهد كرد. باید خود را به عنوان یك سرباز، به عنوان یك انسانی كه حاضر است برای آنچنان شرایطی مجاهدت بكند آماده كنیم. انتظار فرج معنایش این نیست كه انسان بنشیند، دست به هیچ كاری نزند، هیچ اصلاحی را وجهه همت خود نكند؛ صرفاً دل خوش كند به اینكه ما منتظر امام زمان (علیه السلام) هستیم!! اینكه انتظار نیست. انتظار، انتظار چیست؟ انتظارِ دست ماهر قدرتمند الهی ملكوتی است كه باید بیاید به وسیله خودِ همین انسانها، با كمك همین انسانها، سیطره ظلم را از بین ببرد و حق را غالب كند و عدل را در زندگی مردم حاكم كند و پرچم توحید را بلند كند و انسانها را بنده واقعی خدا بكند. ««آماده باید بود برای این كار»»

براستی آیا با خود اندیشیده ایم كه جای امام زمان (ارواحنا له الفداه) در زندگی ما، اهداف ما، سندهای چشم انداز، آموزش و پرورش، صدا و سیما، نهادهای دیگر و مهم تر از اینها در دل ما؛ كجاست و این امام مهربان چه جایگاهی در این موارد ذكر شده دارد؟! چرا امام زمان (علیه السلام) اینقدر غریب است؟؟ چرا؟ در قسمت نظرات، اندیشه خود را بنویسید

بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 1 خرداد 1390

روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند. و خدا هر بار با فرشتگان این گونه می گفت: می آید؛ من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد. و سر انجام گنجشك روی شاخه ای ازدرخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند. گنجیشك هیچ نگفت. و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آنچه سنگینی سینه ی توست. گنجشك گفت: غم من همه از توست ، از نامهربانی ات چه بگویم؟ خدا گفت بگو می شنوم! گنجیشك گفت لانه محقری داشتم آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی كسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ كجای مملكت تو را گرفته بود؟ ... و سنگینی بغضی، راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

گنجشک خدا

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آن گاه تو از كمین مار پر گشودی. گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلا ها كه به واسطه ی محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی. اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود ناگاه چیزی درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد.




طبقه بندی: متفرقه، 
برچسب ها: گنجشک خدا، داستان گنجشک خدا، گنجشک و خدا، داستان گنجشک و خدا، داستان، حکایت، پند، بصیرت، بصیرا313، مار، ماری در راه لانه، باد، باد را گفتم، های های گنجشک، خدا، گنجشک، مهدویت، امام زمان، امام مهدی، موعود، موعودعصر،
ارسال توسط محمدمهدی
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
با تأملی در خود درمی یابیم هنوز نسبت به حقوقی که امام زمان (علیه السلام) بر ما دارد، همچنان غافل هستیم. شما این علتها را در چه چیزهایی میدانید؟







صفحات جانبی
دوستان ما
امکانات جانبی
لینک باکس مذهبی قافله
لینک باکس مذهبی بکا

شارژ ایرانسل

قالب وبلاگ

اخبار سینما

خرید پستی

خرید اینترنتی